کویر2 | عمومي

کویر!

در شگفتم از این کویر، که سالیان سال است

در هجوم بی رحمانه خورشید خم به ابرو نیاورده

چشم به دریا نیز ندوخته

که خود دریای استغنا و بی نیازیست

بی نیاز بی نیاز، چه واژه قشنگی

آرام آرام، گویی زمان را در ید خود نگاه داشته

تنها به حقیقت می نگرد، که در آسمان است

انگار به خاطر همین توجه او به آسمان است که عرش نیز عریان در برابر او ایستاده

عریان عریان، بی پرده

...

آه که چه هوس انگیز است کویر!



برچسبها : کویر2
نوشته شده توسط رهگذر در پنجشنبه 10 تیر 1389 ساعت 00:34
كوير- 1 | عمومي

کویر، تو مرا به کجاها که نمی بری؟


کویر انتهای دنیاست
کویر ابتدای دنیای دیگریست
آری کویر برزخست
برزخی که نباید در آن ماند
در کویر نه منزلی هست و نه ...
تنها آبادی آن طرف کویر است، سوی آسمان

کویر، فصل تنهایی، فصل سوختن، فصل گم شدن، فصل جستجو

و تو در جستجوی زندگی هستی که قدم در کویر گذاشته ای
زندگی در آن طرف کویر
آن طرف کویر سبکی دیگر از زندگی جریان دارد
آن طرف کویر سراسر حیات است

راهی نیست، باید از کویر گذشت

کویر، این زمستان فصلهای زندگی
آری، بهار، تابستان، پائیز، زمستان و دوباره بهار

کویر فصل عاشقیست
عشق از دل کویر است که می روید و به آسمان لا یتناهی پر می کشد
عشق در سرزمین تنهایی می روید
و کویر بستر مناسبیست برای روییدن عشق

کویر، تو مرا به تماشای خودم می بری
تو مرا به سفر در خویش می خوانی
تو مرا با خودم آشنا می کنی

کویر، فصلی از زندگی که در صورت جغرافیا نمایان شده

و کویر ادامه دارد
تا کجا؟
نمی دانم
نرفته ام
نمی دانم ...

 

از هر طرف كه رفتم جز وحشتم نيفزود

زنهار از اين بيابان اين راه بي نهايت



برچسبها : کویر
نوشته شده توسط در دوشنبه 06 اردیبهشت 1389 ساعت 22:50
جایی همین نزدیکی 1 | عمومي

یاد دارم یک غروب سرد و سرد

می گذشت از کوچه ما دوره گرد

دوره گردم کهنه قالی میخرم

دسته دوم جنس عالی می خرم

گر نداری کوزه خالی می خرم

اشک در چشمان بابا حلقه زد

عاقبت آهی کشید بغضش شکست

اول سال است و نان در سفره نیست

ای خدا شکرت ولی این زندگیست

بوی نان تازه هوشش برده بود

اتفاقا مادرم هم روزه بود

خواهرم بی روسری بیرون پرید

گفت:آقا سفره خالی می خرید؟

(شاعر : یعقوبی)



برچسبها : جایی - همین - نزدیکی
نوشته شده توسط رهگذر در آدینه 13 فروردین 1389 ساعت 00:32
رقصی چنین میانه میدانم آرزوست2 | عمومي

چمران

 

با تو به اوج تنهایی و غم پرواز می کنم
با تو به یک کویر، تنهایی فرود می آیم
با تو فریاد می زنم
فریادی از جنس سکوت
با تو می سوزم، خاکستر می شوم
خوشبختی طعم های مختلفی دارد
و چه شیرین و گواراست طعم درد
این طور نیست؟
آه که چه زیباست:
تو خدا را شکر می کنی، برای نعمت درد و رنج
تو مصداق الحمد الله علی عظیم رذیتی هستی
تو آنجا مصداق می شوی که آوینی گفت :
کاروان تاریخ روان است و اگر راستش را بخواهی هنوز روز عاشورا به شب نرسیده
آری تو صدای هل من ناصر حسین(ع) را که در تاریخ طنین انداخته می شنوی و لبیک می گویی
آنجا که از عزیزترین کسانت می گذری و قدم در راه بی برگشت می گذاری، می دانم چه سخت است
ولی نه نمی دانم
با من بگو
بگو که در شب عاشورا چه گذشت
تو آنجا بودی
بگو که چه طور فرسنگها تاریخ را در نوردیدی و خود را به شب عاشورای سال شصت و یکم رساندی
با من بگو



برچسبها : رقصی - چنین - میانه - میدانم - آرزوست - آرزوست2
نوشته شده توسط رهگذر در سه شنبه 03 فروردین 1389 ساعت 22:01
رقصی چنین میانه میدانم آرزوست1 | عمومي

با تو همراه می شوم، سوار بر ارابه خیال
و از دریچه تو می نگرم
آنگاه که پرسیدند : تو که اینجا (آمریکا)حقوق خوب و  زندگی خوب و راحتی داری چرا می روی؟
و تو پاسخی ماورائی دادی :
چه فایده که من اینجا زندگی خوب و راحتی داشته باشم ولی در دنیا بی عدالتی باشد.
و تو شیعه علی (ع) هستی.

با تو همراه می شوم و با تو قدم بر می دارم
آری با تو
و تو مرا به تماشای انسان می بری
چرا که ارزش انسان به اندازه درد و رنجی است که در راه خدا می کشد.



برچسبها : رقصی - چنین - میانه - میدانم - آرزوست - آرزوست1
نوشته شده توسط رهگذر در آدینه 21 اسفند 1388 ساعت 21:43
وقت تمام است! | عمومي

داري امتحان ميدي كه صداي "وقت تمام است!" مثل پتك ميخوره تو سرت
ولي تو تازه شروع به نوشتن كردي
يا اينكه تازه جواب رو پيدا كردي
يا اصلا دير رسيدي
ويا ...

 وقت تمام است!

من كه هنوز چيزي ننوشتم
وقت تمام است!
كه يهو برگرو از زير دستت ميكشن
كه ديگه همه چي تمومه
كاش قبل از اينكه وقت تموم بشه ...

تا كي گريزي از اجل در ارغوان و ارغنون
نك كش كشانت مي برند انا اليه راجعون



برچسبها : وقت - تمام - است
نوشته شده توسط رهگذر در آدینه 14 اسفند 1388 ساعت 23:05
خوشبختی! | عمومي

خدایا:

مرا به ابتذال آرامش و خوشبختی مکشان.

اضطرابهای بزرگ و غمهای ارجمند و حیرتهای عظیم را به روحم عطا کن.

لذتها را به بندگان حقیرت بخش و دردهای عزیز بر جانم ریز.

(دکتر شریعتی)

 

دوست دارم که تمام نگرانی و دغدغه ام  سروسامان دادن به زندگی شخصیم نباشد
تمام تلاشم برای رسیدن به آرامش شخصی نباشد که اگر باشد پشیمان خواهم شد
خوشبختی را در یک زندگی راحت و بی دغدغه خلاصه نکنم که اگر کردم اشتباه کرده ام
تمام کارهایم   تحصیلاتم   قدم برداشتنم   نفس کشیدنم و تفکراتم  و ... برای خودم نباشد
همیشه درد در وجودم شعله ور باشد و وجودم در سوختن و آرامش نداشته باشم تا جایی که درد هست
درد مظلوم  درد دین  درد اجتماع  درد فقر  درد یتیم  درد بیچارگی  درد سرما  درد سوز  درد تنهایی  درد بی کسی  درد شرمندگی  درد فاصله ها  درد ....
چرا که ارزش انسان به اندازه دردهایی است که در راه خدا می کشد.

و درد !
این رفیق همیشگی با تار و پود وجودم چه ها که نمی کند.
به یکباره تمام معادلاتم را به هم می ریزد و مصلحت اندیشیها را در گورستان دفن می کند.
و دیگر نمی گذارد حق را با حکم مصلحت ذبح شرعی کنم.
و درد!  چراغیست که راه را برایم نمایان می کند
چمران را / امام موسی صدر را و ... خوانده ام و شنیده ام  و شاید هم دیده ام

اما فاصله  من تا آنجا زیاد !
اصلا اینطور زندگی کردن راضیم نمی کند
می دانم
میدانم که اگر همین طور ادامه دهم در آینده ای نزدیک پشیمان خواهم شد


ما زنده به آنیم که آرام نگیریم              موجیم که آسودگی ما عدم ماست



برچسبها : خوشبختی
نوشته شده توسط رهگذر در 7 آذر 1388 ساعت 01:25
دایره ای از جنس احساس | عمومي


آدما دور خودشون یک دایره می کشن
بعد از تو اون دایره محافظت می کنند و یه جورایی خوشحالیشون تویه خوشحالیه اون دایرست و ناراحتیشون هم.
اصلا برای اون دایرست که : کار می کنن - پول در میارن - خرج می کنن - وقت میذارن - گوش میدن و ...
به عبارت دیگه آدمای تویه اون دایره رو قاطیه زندگیشون می کنن.


بعضیا طوری اون دایره رو می کشن که فقط خودشون توش جا میشن.
بعضیای دیگه دایره رو یکم بزرگتر می کنند و خانواده ی خودشون رو هم توش جا میدن.
یه عده ی دیگه پا رو فراتر میذارن و دایره رو بزرگتر میکنن و چند تا دوست و آشنا رو هم توش جا میدن
بعضیای دیگه هم ...
هستند کسانی هم که شعاع دایره شان در امتداد صدای ناله های دردمندان امتداد دارد.

و اگه از من بپرسی که بزرگی آدما رو از کجا میشه فهمید؟
 میگم:
بزرگی آدما به اندازه بزرگی همون دایره ایه که دور خودشون می کشن.

راستی دایره ی تو چه قدیه؟



برچسبها : دایره - جنس - احساس
نوشته شده توسط رهگذر در 4 آبان 1388 ساعت 01:23
هدف اعلای زندگی؟ | عمومي

به راستی هدف اعلای زندگی چیست و کجاست که امیر الموئمنین حضرت علی (علیه السلام) می فرماید:
سوگند به خدا اگر تمامی اقالیم هفت گانه دنیا با آنچه زیر آسمان های آن است به من داده شود تا خدا را با ظلمی به جهت کشیدن پوست جویی از دهان مورچه ای
معصیت کنم

 هرگز چنین خطایی ر امرتکب نگردم.

(نهج البلاغه خطبه 224)

راز بازگو ای علی مرتضی    ای پس از سوءالقضا حسن القضا

ای علی که جمله عقل و دیده ای    شمه ای واگو از آنچه دیده ای



برچسبها : هدف - اعلای - زندگی
نوشته شده توسط رهگذر در 28 مهر 1388 ساعت 00:16
چهارپايه مرگ | عمومي

سلام رپلي(Repli) جان
سلام چرا اينقدر آشفته اي؟
راستش امروز خبر مرگ يكي از عزيزان دوستم به گوشم رسيد و بدجوري
تحت تاثير قرار گرفتم.
همونجا اين چند خط رو تويه گوشيم نوشتم بلكه آروم تر بشم:


چيست اين مرگ كه پيوند ناگسستني ساليان دور و دراز را از هم مي گسلد
اصلا نمي دانم كي و كجا دستان مرگ گريبانم خواهد گرفت و مرا كشان كشان
به سينه قبرستان خواهد برد.
چگونه مي شود دلبست، حال آنكه طناب  مرگ  بر  گردنم است و چهارپايه زير پاي
و آغوش گورستان باز...



برچسبها : -
نوشته شده توسط رهگذر در 6 ارديبهشت 1388 ساعت 00:34
نوشته هاي پيشين
:: توجه :: برای مشاهده هر پوشه یا مطلب کافیست بروی عنوان آن کلیک نمائید تا باز یا بسته شود
صفحات: [1]